تبليغاتX
عاشقی دروغه

کاش مي شد عشق را تفسير کرد

خواب چشمان تو را تعبير کرد

کاش مي شد همچون گلها ساده بود

سادگي را با تو عالم گير کرد

کاش ميشد در خراب آباد دل خانه احساس را تعمير کرد

کاش ميشد در حريم سينه ها عشق را با وسعتش تکثير کرد

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386 ساعت 22:26 توسط علیرضا |

عید

سلام

بعد مدت ها اومدم آپ کنم

اومدم که سال جدید که داره میاد بهتون تبریک بگم عید همتون مبارک

 

سال نو مبارک

آدمک آخر دنياست ، بخند
آدمک مرگ همين جاست ، بخند
آن خدايی که بزرگش خواندی
به خدا مثل تو تنهاست ، بخند
دستخطی که تو را عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست، بخند
فکر کن درد تو ارزشمند است
فکر کن گريه چه زيباست ، بخند
صبح فردا به شبت نيست که نيست
تازه انگار که فرداست ، بخند
راستی آنچه به يادت داديم
پر زدن نيست که درجاست ، بخند
آدمک نغمه ی آغاز نخوان
به خدا آخر دنياست ، بخند

نوشته شده در شنبه بیست و ششم اسفند 1385 ساعت 13:28 توسط علیرضا |

 

 

يادته يه روز بهم گفتي : هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که نکنه نامردي اشکاتو ببينه و بهت بخنده ... گفتم : اگه بارون نبود چي ؟ گفتي : اگه چشماي قشنگ تو بباره آسمونم گريش مي گيره ... گفتم : يه خواهش دارم . وقتي آسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار . گفتي : به چشم ... حالا امروز من دارم گريه مي کنم اما آسمون نمي باره ... تو هم اون دور دورا ايستادي و بهم مي خندي

 

 

براي عشق تو در قلبم سه کوه ساختم اولي کوه وفا دومي کوه صداقت سومي.......

کوهي که هر وقت بهم گفتي دوست ندارم از اون بندازمت پايين...

 

ازم پرسيد به خاطره کي زنده هستي؟ با اينکه دوست داشتم با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو"، بهش گفتم : "بخاطر هيچکس" پرسيد : پس به خاطره چي زنده هستي؟ با اينکه دلم داد ميزد "به خاطر دله تو"، با يه بغز غمگين بهش گفتم "بخاطر هيچّي" ازش پرسيدم : تو بخاطر چي زنده هستي؟ در حالي که اشک تو چشمش جمع شده بود گفت : بخاطر کسي که بخاطر هيچ زندست

 

کهکشانی ترین اسمان زندگیم را در تو یافتم وقتی در چشمان مواج و پر مهرت نگاه کردم عطر سعادت در وجودم حادثه ای تازه افرید . من به قایق شکسته ای که در دلت در حال غرق شدن بود خیره شدم تا پاسخی برای سوالهای بی جوابم بیابم

 

 

از سکوت سرد پاييزي مگو من نمي خواهم از اين افسانه ها پس چرا ديگر نمي ايد کسي مرده اند اين مردمان در خانه ها؟ گر صداي تار من ،در نيمه شب مي برد خواب،از سر همسايه ها با نوايش ،مي سرايد، کاين حضور بهتر است از،گم شدن در سايه ها

 

 

مي دونستي اشک گاهي از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسي مي توني هديه کني اما اشک رو فقط براي کسي مي ريزي که نمي خواي از دستش بدي

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 ساعت 14:30 توسط علیرضا |

فرا رسيدن ماه محرم و عاشورا و تاسوعاي حسيني را به پيشگاه مقدس امام عصر(عج) و تمامي شما و شيعيان جهان تسليت عرض مي نمايم...

 

 

حسين مکمل نام حسين ابن علي:
      ترتيب :سوم
      جانشين :علي ابن حسين زين العابدين
      تاريخ ولادت3: شعبان، 04
ہجري
      لقب :سيد الش
ہداء
      کنيت :ابو القاسم
      والد:علي ابن ابي طالب
      والد
ہ: فاطمہ بنت محمد
      تاريخ وفات:10 محرم، 61 هجري

 

 

 

نوشته شده در شنبه سی ام دی 1385 ساعت 19:9 توسط علیرضا |

سفر مکن
 
هر چه کنی بکن ولی

                از برمن سفرمکن

                        یا که چومی روی مرا

                                   وقت سفرخبرمکن
  
                        گر چه به باغم ستاده ام 

                 نیست توان دیدنم

شعله مزن بر آتشم از بر من گذر مکن 

                    روز جدایی ات مرا یک نگه تو میکشد
 
وقت وداع کردنت 

                بررخ من نظر مکن

                         دیده به درنهاده ام
 
                                  تا شنوم صدای تو 

                         حلقه به دربزن مرا 

                عاشق دربه درمکن

من که زپا نشسته ام

             مرغک پرشکسته ام  

                       زود بیا که خسته ام

                             زین همه خسته تر مکن
 
                       گرچه به دورزندگی

            تن به قضا نهاده ام
 
آتشم این قدرمزن 

            رنجه ام این قدرمکن

                      یوسف عمرمن بیا

                                  تنگدلم برای تو 

                      رنج فراق می کشد 

              خون به دل پدر مکن

هر چه که ناله می کنم 

              گوش به من نمیکنی 

                       یا که مرا زدل ببر 
 
                                     یا ز برم سفرمکن   
نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی 1385 ساعت 20:33 توسط علیرضا |

..

دنبال نگاه‌ها نرو، چون ميتونن گولت بزنن، دنبال
دارايي نرو چون كم‌كم افول مي‌كنه دنبال كسي برو كه
باعث بشه لبخند بزني چون فقط با يك لبخند ميشه يه روز
تيره را روشن كرد. كسي را پيدا كن كه تو را شاد كنه.

 

Image hosting by TinyPic



نوشته شده در جمعه پانزدهم دی 1385 ساعت 11:33 توسط علیرضا |

زندگي گل سرخئ است که گلبرگهايش خيالي وخارهايش واقعي است

 

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش

 

نوشته شده در جمعه هشتم دی 1385 ساعت 19:33 توسط علیرضا |

عشق

آموخته ام كه :

تنها كسي كه در زندگي مرا شاد مي كند كسي است كه به من مي گويد تو مرا شاد كردي .

آموخته ام كه :

كه گاهي تمام چيزي كه يك نفر مي خواهد تنها دستي است ، براي گرفتن دست او و قلبي است براي درك كردن وي .

آموخته ام كه :

كه تنها اتفاقات كوچك روزانه است كه زندگي را دوست داشتني ومعني دار ميكند .

آموخته ام كه :

كه زندگي سخت ودشوار است، اما من از آن سخت ترم .

آموخته ام كه :

كه لبخند ارزانترين چيزي است كه مي توان با آن نگاه را وسعت داد .

آموخته ام كه :

ما هميشه به دوستي احتياج داريم كه لحظه اي با وي از جدي بودن دور شويم و خودمان باشيم .

آموخته ام كه :

لبخند ارزانترين راه براي زيباتر ساختن چهره است .

آموخته ام كه :

وقتي در بندر غم لنگر مي اندازي ، شادي در جايي ديگر شناور است .

آموخته ام كه :

همه افرادي كه با آنها روبرو مي شويم شايستگي سلامي آميخته با لبخند را دارند .

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ششم دی 1385 ساعت 11:36 توسط علیرضا |

عاشقی دروغه

تو مگه قسم نخوردي دلمو تنها نذاري

 

روبروم نشستي اما از غريبه کم نداري

 

روبروي من نشستي توي چشم تو ستاره

 

از صداي تو شنيدم که دلت دوستم نداره

 

تو مگه قسم نخوردي دلمو تنها نذاري

 

هرگز از روز جدايي سخني به لب نياري

 

حالا روبروم نشستي حرف تو فقط جدايي

 

تو قسم نخورده بودي که يه دنيا بي وفايي

 

تو قسم نخورده بودي روزي عشق تو ميميره

 

نور يک ستاره يک شب جاي مهتاب و ميگيره

 

تو مگه قسم نخوردي ...

نوشته شده در دوشنبه چهارم دی 1385 ساعت 19:42 توسط علیرضا |

بهترین کار

شخصی از شاو پرسید؛برای ایجاد کار در دنیا بهترین راه چیست؟

شاو پاسخ داد:

بهترین راه این است که زنان و مردان دنیا را از هم جدا کنند وهر دسته

را در جزیره ای جای دهند آن وقت خواهید دید که با چه سرعتی هر دسته

شروع به کار می کنند.

آن شخص پرسید:چه کار؟

شاو گفت:

کشتیها خواهند ساخت که به وسیله ی آن هر چه زودتر به یکدیگر برسند.

 

 

نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور 1385 ساعت 14:32 توسط علیرضا |

بزرگترين سايت جاوا اسکريپت ايران

بزرگترين سايت جاوا اسکريپت ايران